سربازان غالباً ناقصالعضو ميشدند، مثلاً بيني يكي قطع ميشد و اگر بهبود مييافتند در آرزوي داشتن سيمايي انساني بودند. بدين ترتيب، مسائل مربوط به ترميم بيني يا بهطور كلي جراحي ترميمي پديد آمد.
قدما روي ترميم بيني كار ميكردند، سوشروتاي هندي (ششم ق م)؛ كِلسوس رومي (اول ـ
1)؛ آنتيلوس يوناني (دوم ـ 1) و اشارات مختصري در آثار بيزانسي. ولي جراحان سالرنو از آن سخني نگفتهاند و اين فن زماني كه بار ديگر در جنوب ايتاليا پديدار شد، به نظر ميرسيد يكباره محو شده است. نخستين شرح در آن باب را بارتولوميو فايستو (وفات: ناپل 1457) مورخ و انسانگرا نوشته و بهگفتهٴ او خانوادهٴ برانكا در كاتانياي سيسيل به اين كار اشتغال داشت. ((آنتونيو برانكاي سيسيلي و پدرش)) كه ظاهراً در اواخر سدهٴ چهاردهم و اوايل سدهٴ پانزدهم ميزيستهاند.
برانكاي پدر از پوست صورت و پيشاني براي پيوند استفاده ميكرد و سپس، از پوست پشت بازو؛ گفته ميشود آنتونيو توانسته بود نابهنجاريهاي لب و گوش را اصلاح كند. وي روش خود را به سيسيلي ديگري به نام بالداساره پاوُونه آموخت، كه او هم به نوبهٴ خود، آن را به خانوادهٴ ويانئو منتقل ساخت كه در ميدا و
تروپائيا اقامت گزيدند (دو نقطه در كالابريا). به اين ترتيب بعدها، به ترميم بيني، جادوي
تروپائيا لقب داده شد. بهترين شرح فني در اين باب در رسالهٴ هاينريش فون فولسپونت ديده ميشود (1460). وي از اعضاي فرقهٴ توتوني بود، بهعنوان جراح در جنگهاي آنان در شرق آلمان شركت داشت و همراه با همكيشانش هانس فون تيفِن و هاينريش فون بالدِنْشتِتِن به ترميم بيني ميپرداخت. اين فن جديد به سدهٴ پانزدهم تعلق دارد، ولي بايد تصور كرد كه بذر آن پيش از سال 1400 در سيسيل كاشته شد و اطلاعات مربوط به آن در سال 1450 به فاتسيو و فولسپونت رسيد. دليلي در دست نيست كه تصور كنيم جراحان سيسيلي معلومات خود را از بيزانس بهدست آورده باشند، چون چنين مآخذي در جنوب ايتاليا بيش از هر جاي اروپاي باختري در دسترس بود.
10. بيماريهاي چشم. از آنجا كه چشمپزشكان مسلمان هنوز برتر از مسيحيان بودند، ترجمهٴ آثار آنان براي استفادهٴ مسيحيان ادامه يافت. يوآنس ياكوبي استاد دانشگاه مونپليه، دو رسالهٴ چشم پزشكي را از عربي به كاتالونيايي ترجمه كرد، ولي بدبختانه اين رسالهها اصلاً تازگي نداشت؛ يكي از آنها
الكواتيم (دوازدهم ـ 2) بود، كه متن عربي آن در دست نيست (؟) اين مطلب محتاج پژوهشهاي بيشتري است.
اينك، رسالههايي لاتيني توسط ژان مولِنْيه و توماس سارِپتايي به نگارش درميآمد. ولي تأليف توماس سارپتايي تنها بخشي از
رسالهٴ كليات طب اوست. اين به ما خاطرنشان ميكند كه در اغلب رسالههاي مربوط به كليات يا جراحي از بيماريهاي چشم هم بحث ميشد.
چشمپزشكان ديگري را هم ميشناسيم، هرچند هيچ نوشتهاي به آنان منسوب نيست. مثلاً